آخِر کار

سرآغاز

اینجا، نوشته هایم را سر و سامان می دهم و فقط آنچه در دل و جان خودم بوده و هست، پیش رویم می آورم تا ببینم و بدانم کجای کارم در این آخر کار.

گونه نوشتار
نشر آخِر
پر دیدار

۲۵ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «کلمات آخر» ثبت شده است

هر طلوع

          به آفتاب نگریستن

به آینه

در جست‌ و جوی بهاری تازه

 

از دفتر نشسته بر درخت سپیدار، کندوی پنجم، حفره آخر

  • حسین بهبودی

آفتابی نیست

آسمان ابریست

آسمان امّا نمی‌بارد

ابر

نازا، خشک

سرد و دست و پا بسته‌ست

مثل جان و روح من

امّا ملالی نیست

از دفتر تاب رنجوری

  • حسین بهبودی

در بهاری که دیگر نیست

                                  جای تو

                                         خالی‌ست

از دفتر تاب رنجوری

  • حسین بهبودی

هر روز

از انتهای ملاصدرا

در پیچی بلند

بر گُرده چمران وارد می‌شوم

گُرده چمران

کنار دستِ شهرک قدس

پایین‌تر از دانشگاه امام صادق

نمی‌دانم بر گُرده کیست

امّا

امّا هر روز، هر شب

آنجا

خواهرانم، برادرانم!

دارند در تیرگی افیون

تباه می‌شوند

تباه می‌شوند

کسی نمیبیند؟

از دفتر رؤیای سوخته

  • حسین بهبودی

 

آمدم

خانه نبودی

چراغِ خانه‌تان روشن

ماه تنها بود و منْ بی تو

                              هزاران پرتو کمرنگ

 

از دفتر نفسم گرفت، سربالایی‌های تند تپّه شیان

  • حسین بهبودی